أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
237
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
چون لؤلؤ مكنون باشد مخدوم چگونه باشد ؟ - گفت : چنان كه ماه شب چهارده در جنب ستاره . [ وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ ] بعضى روى ببعضى آرند و يكديگر را مىپرسند عبد اللّه عبّاس گفت : چون از گورها برخيزند ، ديگر مفسّران گفتند : در بهشت ؛ و اين قول بهتر است ؛ گويند : ما پيش ازين در ميان اهل و قوم خود خائف و ترسناك بوديم ، خداى تعالى بر ما منّت نهاد و ما را نگاهداشت از عذاب دوزخ . و [ سموم ] نامى است از نامهاى دوزخ و اين آنگاه باشد كه دوزخ باز پس گذاشته باشند . ما پيش ازين او را ميخوانديم يعنى خداى تعالى را ؛ و ويرا عبادت مىكرديم خاصّ و خالص ، و با او انباز نمىگفتيم ؛ كه او خداوند نيكوكار و بخشاينده است . [ سوره الطور ( 52 ) : آيات 29 تا 35 ] فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ ( 29 ) أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ ( 30 ) قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ ( 31 ) أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ ( 32 ) أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ ( 33 ) فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ ( 34 ) أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ ( 35 ) ياد ده اين غافلان را بنعمت خداى تعالى و عصمت وى كه : تو كاهن و فال گوى و ديوانه نيستى . آيت در مقتسمان « 1 » آمد كه بر عقبههاى مكّه مردم را منع مىكردند از ديدن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؛ يكى مىگفت : شاعر است ، يكى مىگفت : ساحر است ، يكى مىگفت : كاهن است ، يكى مىگفت ديوانه است ، و ذلك قوله [ أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ ] يا مىگويند كه : وى شاعرى است ، ما منتظريم و چشم مىداريم تا حادثهء مرگ بوى رسد بگو ايشان را اى محمّد كه : انتظار كنيد و چشم داريد حادثهء روزگار را و مرگ را در حقّ من كه من نيز چشم مىدارم و منتظر مىباشم در حقّ شما آن را كه چشم ميداريد شما
--> ( 1 ) - طريحى ( ره ) در مادّهء « ق س م » نسبت به [ الْمُقْتَسِمِينَ ] چنين گفته : « [ مقتسمين ] اى متحالفين على غضب رسول اللّه ، و قيل : على تكذيبه و قيل : [ الْمُقْتَسِمِينَ ] هم قوم من أهل الشرك قالوا لأصحابهم : تفرّقوا على اعقاب مكّة حيث يمرّ بهم اهل المواسم ؛ فاذا سألوكم عن محمّد ؟ فليقل بعضكم : هو كاهن ، و بعضكم : هو ساحر ، و بعضكم : هو مجنون ؛ فمضوا فأهلكهم اللّه ، و سمّوا [ مقتسمين ] لانّهم اقتسموا طرق مكّة » و در سابق اين مطلب را بسط بيشترى داديم ( فان شئت فراجع ص 212 ) و چون « فليقل بعضكم : هو كاهن » در آن صفحه از اين عبارت از قلم افتاده بود نقل آن را در اينجا اعاده كرديم .